X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 16 بهمن‌ماه سال 1388 در ساعت 04:58 ب.ظ
نویسنده : مهدی الله یاری
عنوان : سفر به یزد

بعد از چندین ماه رایزنی و مناظره با شخص شخیص خودم و با در نظر گرفتن شرایط عمومی و خصوصی اینجانب تصمیم بر آن گرفتم که خصاصت را کنار گذاشته و  یکی از لذیذترین لذت های دنیا را که به کام اینجانب بسیار خوش می آید را استارت زنم و جهت مبذول داشتن تصمیم خود که همانا سفر کردن به نقاط مختلف این کره خاکی است را با سفر به یزد آغاز کنم!ازآنجایی که دوستان اینجانب یک مشت گره گوری بیش نبودند و نیستند لذا نتوانستم همسفری که شایسته و بایسته باشد و ومهمتر از همه ماشین داشته باشد را پیدا نموده و به همین دلیل در تور مسافرتی پروین سیر ثبت نام کردم و سفر سه روزه من به یزد اغاز شد 

محیط تور برای من جالب بود.خصوصا این که مجردی و بدون هیچ کس و کاری رفته بودم.اکثرا یا زوج زناشویی بودند یا دوستان چند نفره در غالب گروه.از همون اول که سوار اتوبوس شدیم دخترها و خانمهای مجرد یا مزدوجی که تنها یا با کسی اومده بودند نشون دادن که در قید و بند چیزی مثل

دین و خجالت زدگی و ... نیستن  همون اول کاری راننده مهستی گذاشت و بعد از 2  ساعت از شروع حرکت اتوبوس با حرکت نمادین کمر تور لیدر (که کاملا تابلو بود نه اموزشی دیده نه مدرک مرتبطی داره و جزو همین جوون های الاف تو کووچه خیابون هستش و به خاطر آشناییتی که احتمالا با رییس آژانس داشته عنوان تور لیدری رو یدک میکشه) رقاصی اغاز شد و با همراهی اهنگهای بزن و بکوب راننده اتوبوس که از قضا همولایتی ما هم از اب درومد(لر بود!) بعد از نیم ساعت رسما داخل اتوبوسی که داشت  با سرعتی 120 به طرف یزد حرکت می کرد پارتی درست شده بود و جالبه این کار نه توسط خانم های مجرد اونجا بلکه با خانم هایی که توسط شوهراشون به رقص ترغیب میشدند استارش کلا زده شد! اونا رو که میدیدم و بین خانواده خودم مقایسه میکردم برام جالب بود!طرف با زنش همون اول بیاد جلوی یک جمع غریبه برقصه....عجب!..اما کلا همسفرهای جالبی بودند و با اون پارتی های راه افتاده اصلا گذر زمان رو حس نمیکردم.مخصوصا من!

بالاخره خسته و کوفته رسیدیم به یزد.جاهای دیدنیش جالب بود.ترنسفرشون بد نبود .منم چون تنها بودم ازادتر بودم و خودم میرفتم جاهای مختلف رو میدیدم.از خانه لاری ها,خانه کلاهدوزها (موزه آب) , هتل موزه فهادان ,موزه سکه ,کاروانسرای شاه عباسی و موزه زیلو ,باغ دولت آباد ,چک چک ,بقعه  12 امام , زندان اسکندر , آتشکده زرتشتیان و مسجد جامع کبیر یزد بازدید به عمل اوردم.معماری شهر یزد و خونه هاش واقعا برام جالب بود.به نظرم برای دانشجویان معماری خیلی میتونه جالب باشه.به  طور کاملا تصادفی متوجه شدم که در همون زمان جشن سده زرتشتیان هم هستش.جشنی که به واسطه پیدایش اتش در اون روز برگزار کردند.تا جایی  که من شنیدم تا 2-3 سال پیش این این جشن برای مسلمونا ورود ممنوع بوده و تازگیا ازاد شده.البته واقعا امکاناتشون محدود بود و معلوم بود که تحت مضیقه بود.جشن در آرامگاه پیر رهگذر برپاشد و اخرشم یک کوهی از هیزم رو آتیش زدن که نزدیک بود صورتم دچار حریق بشه و در اون صورت دیگه کسی بهم دختر نمیداد!

سفر به یزد خیلی برام تجربه جالبی بود.....بسیار مصر هستم که سفر به جاهای مختلف این مملکت رو ادامه بدم و فرهنگ ها و آیین و نحوه زندگی مردم مختلف رو از نزدیک ببینم...به نظرم این کار علاوه بر لذت زیادی که واسم داره میتونه به پخته تر شدنم کمک کنه....انشالله مقصد بعدی شیرازه!