X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1389 در ساعت 09:04 ب.ظ
نویسنده : مهدی الله یاری
عنوان : لذت از زندگی

میخوام به صورتی کاملا آشکار از زندگیم لذت ببرم....به نظرم در این جهان هیچ چیز مطلقی وجود نداره...هیچ چیز به صورت مطلق نه درسته نه غلط. پس من میخوام بدترین و سختترین مشکلات زندگیم رو هم به دیده مثبت نگاه کنم و ازشون لذت هم ببرم!میخوام سعی کنم که با دیدن حتی یک نکته مثبت کل نکات منفی رو ازشون چشم پوشی کنم و دنیا رو مسخره خودم کنم...خوشگلی ثروت زیبایی زشتی خوبی بدی ...هیچ چیزی به نظرم مطلق نیست پس هر چی مال منه عالیه!..حتی اگر این فکر زیبا که باعث ایجاد یک اعتماد به نفس عالی میشه بر پایه دروغ به خودم استوار باشه هیچ عیبی نداره چون منافع زیادی توی زندگیم و افزایش  اعتماد به نفسم داره و در ثانی دروغ که مطلقا بد نیست!.اگرم در اینجا دروغ بد باشه بازم بد نیست..چون من حتی اگر با گول زدن خودم از خودم راضی باشم و از زندگیم لذتشو ببرم به کسی آزاری نرسوندم و فقط خودم حالشو بردم!............الان حدودا یکی دوماهه که این شیوه رو در پیش گرفتم و ازشم راضی هستم......هر کسی نمی تونه از این طرز تفکر و ویژگی که گفتم استفاده کنه و این در واقع هنری هستش که من بکار گرفتم و نعمتیه که خدا بهم داده و این طرز تفکریه که بعد از نزدیک به یکسال تفکر مهمل  بهم دست داده پس قدرشو میدونم!...هستن ادمایی که با وجود ثروت فوق العاده زیاد..حریصند!و هیچ وقت لذت پولشون رو نمیبرن و همیشه گدان!....و احتمالا هستند افراد قشنگی که همیشه به زیبایی این و اون حسادت میکنن و الکی خودشون رو اذیت میکنن...پس این که ما در زندگی از خودمون و از زندگیمون راضی باشه کاملا به طرز تفکر خودمون بستگی داره.میتونیم در عین این که در هر جنبه ای موقعیتمون بالا..اما خودمونو کوچک ببینیم و هی حرص بزنیم و اصلا لذتشو نبریم.و بر عکسشم هست!.در عین این که هیچ بهره ای در اون زمینه نبردیم اما ازش لذتشو ببریم و راضی باشیم و حالشو ببریم! 

در طی این یکی دوماهه از یکسری افراد صمیمی یک همچین سوالی پرسیدم......اگر کل زندگیتون رو از همه جنبه هاش بازبینی کنید از جمله پول. شغل .خوشگلی. دوستان .فامیل.زندگی زناشویی.تحصیلات.سلامتی و...و همشون رو مطابق میل خودتون بر اساس اهمیت بهش یک ضریبی بدین و  از 20 بهش نمره بدیم و اسمشو بزاریم میزان رضایت از زندگی....به خودتون چند میدین؟........... 

بعضیا میان از این جنبه هایی که گفتم ...اونایی رو که توش کم میارن ضریب زیاد میدن و اونایی که توش خوب هستن ضریب کم میدن و نمرش میاد پایین و در کل خودشونو بدبخت و شکست خورده میدونن...........اما من برای خودم کاملا برعکس دونستم....یعنی به این باور رسیدم که اگر در  یک زمینه ای خیلی موفق عمل نکردم و وضعیت خیلی عالی نبوده براش ضریب کمی در نظر گرفتم.....البته بگم که الان واقعا من نگاه میکنم میبینم خدا رو شکر من واقعا  مشکل چندانی که بشه اسمشو واقعا مشکل گذاشت ندارم...قبلا هم واقعا نداشتم اما با این حال یک مقداری غم مشکلات کوچیک رو زیاد میخوردم!اما الان همونم اصلا نیست.......این سوالا رو که پرسیدم واقعا نتایجش برام جالب بود........مثلا علی که فوق العاده ادعاش میشه خوشتیب و خوشگل و  با سر زبونه و دوستای زیادی داره و بالای 100 تا دوست دختر داشته و همه رو با چرب زبونی تلکه کرده کلی پول ازشون تیغ زده و با کلی دختر  رابطه جنسی داشته کلی جوونی کرده و کلی سفرهای گردشی و کوه و الواطی و عیاشی و مشروب خواری داشته و کلی ادعای زور و بازو و دعوا داره  و با ادعاهاش کون آسمون رو پاره میکنه!..اون وقتی جواب این سوالمو داد....گفت 11 !.تازه فوق العاده تاکید داشت که همین 11 رو هم 8 نمرش رو به خاطر خانوادش به خودش میده!نه به خاطر خودش و زندگیش..........نرگس خواهرش گفت  نمرش 6 هستش!.باز خوبه علی نمره قبولی به خودش داد..........مادرشون که فوق العاده دوسش دارم به خودش نمره 2 داد!.........عجب خانواده خوشبختی دارن!........ 

اما قبل از این که من این سوالا رو از اونا بپرسم از خودم پرسیده بودم.......و وقتی جواب اینا رو شنیدم واقعا حیرت کردم و خدا رو شکر کردم بابت زندگیم......من به میزان رضایت از زندگیم نمره ای متغیر بین 18 و 19 میدم و تنها چیزی که باعث میشه 20 ندم اینه که این 1-2 نمره رو بزارم برای چیزهایی که صرفا دوست دارم بهشون برسم و اگر هم نرسم اصلا برام مهم نیست...و حالا چرا بین 1 و 2 نمره متغیره؟....چون نمیدونم برای چیزهایی دوست دارم بهشون برسم 1 نمره سهم بزارم یا 2 نمره؟.البته به تازگی تصمیم گرفتم که سهمشون رو به یک نمره کاهش بدم! و فکر میکنم باید نمره 19 به میزان رضایت از زندگیم بدم..........از بابام این سوال رو پرسیدم و به خودش نمره 17 داد!.واقعا خدا رو شکر.انسان 70 سالش باشه بچه هاش هم همه بزرگ بشن و بعد از این همه سال که اکثر مردم افسردگی دارن همچین نمره ای به خودش بده واقعا عالیه.......و من پدرم رو یک انسان خوشبخت میدونم.خدا رو شکر بابت این خوشبختی!.زن داداش اولم نمره 17 به خودش داد...........محسن دوستم نمره 13 گرفت و من واقعا از این نمره ای که به خودش داد  حیرت کردم.البته به عملکرد دو سال اخیرش نمره 17 داد اما نمره کلی 13 بود..........عجب! 


 

این نوشته رو حدودا 24 ساعت بعد از نوشته بالایی نوشتم!در تاریخ 2/1/88 ...بعد از اتمام مطاله کتاب روشنفکران نوشته پال جانسون که به بررسی زندگی شخصی روشنفکران آرمانشهری از جمله کارل مارکس .هنریک ایبسن.ارنست همینگوی.لئو تولستوی.شلی.ژان پل سارتر.ژان ژاک روسو و... میپردازه......

ادم اگر بمیره راحتتره...از این دنیا میشه راحت لذت برد.همونطور که من و خیلیای دیگه لذت میبریم.اما پیدا کردن راه و روش و وفکر و منطق درست و عملکرد یکپارچه به اون..تقریبا غیر ممکنه!...خیلیا بودن و هستن که خیلی مطالعه داشتن و واقعا حالیشون بوده اما نتونستن راه درست رو برن.خب آدم اگه همون اول کاری......به یه طریقی از این دنیا بره از این کار سنگین  که پیدا کردن حقیقته. معاف نمیشه؟..........این وسط بعضیا جالبن که تو زندگی هیچ چیزی حالیشون نیست و گوساله بدنیا میان و گاو از دنیا میرن.و عشق و حال دنیا رو هم میکنن و کل زندگیشون رو به عیاشی و الواطی میگذرونن........اینا خیلی باحالن!



زمان ثبت : جمعه 16 بهمن‌ماه سال 1388 در ساعت 04:58 ب.ظ
نویسنده : مهدی الله یاری
عنوان : سفر به یزد

بعد از چندین ماه رایزنی و مناظره با شخص شخیص خودم و با در نظر گرفتن شرایط عمومی و خصوصی اینجانب تصمیم بر آن گرفتم که خصاصت را کنار گذاشته و  یکی از لذیذترین لذت های دنیا را که به کام اینجانب بسیار خوش می آید را استارت زنم و جهت مبذول داشتن تصمیم خود که همانا سفر کردن به نقاط مختلف این کره خاکی است را با سفر به یزد آغاز کنم!ازآنجایی که دوستان اینجانب یک مشت گره گوری بیش نبودند و نیستند لذا نتوانستم همسفری که شایسته و بایسته باشد و ومهمتر از همه ماشین داشته باشد را پیدا نموده و به همین دلیل در تور مسافرتی پروین سیر ثبت نام کردم و سفر سه روزه من به یزد اغاز شد 

محیط تور برای من جالب بود.خصوصا این که مجردی و بدون هیچ کس و کاری رفته بودم.اکثرا یا زوج زناشویی بودند یا دوستان چند نفره در غالب گروه.از همون اول که سوار اتوبوس شدیم دخترها و خانمهای مجرد یا مزدوجی که تنها یا با کسی اومده بودند نشون دادن که در قید و بند چیزی مثل

دین و خجالت زدگی و ... نیستن  همون اول کاری راننده مهستی گذاشت و بعد از 2  ساعت از شروع حرکت اتوبوس با حرکت نمادین کمر تور لیدر (که کاملا تابلو بود نه اموزشی دیده نه مدرک مرتبطی داره و جزو همین جوون های الاف تو کووچه خیابون هستش و به خاطر آشناییتی که احتمالا با رییس آژانس داشته عنوان تور لیدری رو یدک میکشه) رقاصی اغاز شد و با همراهی اهنگهای بزن و بکوب راننده اتوبوس که از قضا همولایتی ما هم از اب درومد(لر بود!) بعد از نیم ساعت رسما داخل اتوبوسی که داشت  با سرعتی 120 به طرف یزد حرکت می کرد پارتی درست شده بود و جالبه این کار نه توسط خانم های مجرد اونجا بلکه با خانم هایی که توسط شوهراشون به رقص ترغیب میشدند استارش کلا زده شد! اونا رو که میدیدم و بین خانواده خودم مقایسه میکردم برام جالب بود!طرف با زنش همون اول بیاد جلوی یک جمع غریبه برقصه....عجب!..اما کلا همسفرهای جالبی بودند و با اون پارتی های راه افتاده اصلا گذر زمان رو حس نمیکردم.مخصوصا من!

بالاخره خسته و کوفته رسیدیم به یزد.جاهای دیدنیش جالب بود.ترنسفرشون بد نبود .منم چون تنها بودم ازادتر بودم و خودم میرفتم جاهای مختلف رو میدیدم.از خانه لاری ها,خانه کلاهدوزها (موزه آب) , هتل موزه فهادان ,موزه سکه ,کاروانسرای شاه عباسی و موزه زیلو ,باغ دولت آباد ,چک چک ,بقعه  12 امام , زندان اسکندر , آتشکده زرتشتیان و مسجد جامع کبیر یزد بازدید به عمل اوردم.معماری شهر یزد و خونه هاش واقعا برام جالب بود.به نظرم برای دانشجویان معماری خیلی میتونه جالب باشه.به  طور کاملا تصادفی متوجه شدم که در همون زمان جشن سده زرتشتیان هم هستش.جشنی که به واسطه پیدایش اتش در اون روز برگزار کردند.تا جایی  که من شنیدم تا 2-3 سال پیش این این جشن برای مسلمونا ورود ممنوع بوده و تازگیا ازاد شده.البته واقعا امکاناتشون محدود بود و معلوم بود که تحت مضیقه بود.جشن در آرامگاه پیر رهگذر برپاشد و اخرشم یک کوهی از هیزم رو آتیش زدن که نزدیک بود صورتم دچار حریق بشه و در اون صورت دیگه کسی بهم دختر نمیداد!

سفر به یزد خیلی برام تجربه جالبی بود.....بسیار مصر هستم که سفر به جاهای مختلف این مملکت رو ادامه بدم و فرهنگ ها و آیین و نحوه زندگی مردم مختلف رو از نزدیک ببینم...به نظرم این کار علاوه بر لذت زیادی که واسم داره میتونه به پخته تر شدنم کمک کنه....انشالله مقصد بعدی شیرازه!



زمان ثبت : پنج‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1388 در ساعت 06:46 ب.ظ
نویسنده : مهدی الله یاری
عنوان : عید فطر امسال

بعد از گذشت یک هفته عید فطر را پساپس تبریک میگم!اینم بگم که من چون در این چند روزه قم بودم متوجه شدم که وضع عید فطر امسال خیلی قاطی پاتی شد!تا جایی که من متوجه شدم ایت الله منتظری صانعی مکارم وحید خراسانی و سیستانی گفتند دوشنبه عیده و حکومت و یکسری دیگه از مراجع هم یکشنبه رو عید اعلام کردن...حالا از سر بی اطلاعی یک روز کم یا زیاد گرفتید برید دنبال حکمش تا ببینید کدوم گل رو باید به سر بگیرید.................. 

قیمت سکه واقعا گرون شده.........یادمه پارسال تمام سکه بهار انقلاب شکوهمند ازادی ایران 190 بود الان شده 240 تومن.ماشالله  به این نوسان!.......به سرم زده انشالله تا اخر این دوره دانشجویی با قناعت + کار دانشجویی + تیغ زدن یکسری افراد از پیش تعیین شده بتونم معادل 50 میلیون ریال ایرانی سکه حالا از هر نوعش که شد خریداری کنم........از قصد ایجا اطلاع میدم تا بعدا که این خراب شده رو اگر نگاه کردم ببینم این تصمیم انقالابیم تا چقدر بیشتر محقق شده!

برای ارشد کلی خرید کردم .کلا 20 روز خوندم و  الانم 15 روزه که به علت فشار زیاد درسا بوسیدمش گزاشتمش کنار دیزی سنگی مش ننه...........انشالله از فردا شروع میکنم.........هدف فقط دولتی روزانه گرایش سازه......ترجیحا دانشگاه شریف  اون هم بابت تشکر از پدر به خاطر زحمات اخیرش! 

بالاخره با بابام بعد از یکسال اشتی کردم و بعد از 6 ماه از کرج برگشتم امدم به پابوسی ننه بابا.باشد که قبول افتد.............خیلی جالبه.30 دقیقه بعد از روبوسی با پدر بزرگوار نه گذاشتم نه برداشتم  و به عنوان شیرینی اشتی کنون از پدر شهریه عقب افتاده دو ترم رو طلب کردم که حاجی هم یک شصت خوشگل از فاصله 2 متری بهم نشون داد و منم در پوست خودم نمی گنجیدم و شور پدرانه رو در بند بند بدنم حس میکردم! 

کاروبارم معلومنیست.......شاید تا اخر امسال هم خونه ای پیشم بمونه.....یکذره ما تحتش فراخه و بلد نیست زندگی کنه.منم که در طی 3 ماه اخیر واسه خودم خانمی شدم و موفق به فراگیری پخت 9 غذا از جمله خورشت بامیه.بادمجون.قیمه.کدو و همچنین استمبولی مرغ ماکارونی شدم و اگر بی انصافی نباشه دسپختمم بد نیست همچنین از حالت پنجل بودن (اصطلاحی لری هستش و به کسی اطلااق میشه که از بس کثیف و شلختس هر جا اطراق کنه بعد از 3 روز اون محل از مسکونی و طویله تغییر کاربری میده) در اومدم و سعی میکنم خونه مرتب بمونه.اما این همخونه ای هنوز اصلاح ژنتیکی نشده و پنجله....منم که مقرراتی و حساس!..........اما بودنش یک خوبیایی داره از جمله این که من میتونم خودمو اصلاح کنم و بهتر با مردم کنار بیام و یک سری چیزایی که اون یارو توش تبحر داره رو یاد بگیرم.........حالا بود یا نبودش رو بعدا بهتون اعلام میکنم......... 

 

همینجا بدور از هر گونه شوخی اعلام میکنم که قصدم اینه که انشالله تا 30 سالگی مدرک دکتری رو بگیرم (از خارج از کشور و فقط به صورت بورسیه) و  استاد دانشگاه بشم اونم عضو هیئت علمی و به کمتر اتز ان راضی نخواهم شد......انشالله!



<<    1       2       3       4       5       ...       23    >>